در روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وقتی پای «سمت»ها و «منصب»ها به میان آمد، حاج آقا مجتبی از همان ابتدا «ورود به دنیای ریاست» را بر خود غدغن کرد! معتقد بود: «ریاست حتی از نوع الهیهاش ریاضت است. نه کیف دارد و نه بهره مادی. اگر ریاست الهیه باشد، رئیسش هیچ بهرهای نمیبرد، یعنی نه از زنده باد و مرده باد کیف میکند، نه ریاست وسیله و ابزاری برای تأمین خواستههای شهوی اوست...» جوان آنلاین: از رحلت عالم ربانی و معلم اخلاق زندهیاد آیتالله حاج آقا مجتبی تهرانی، ۱۳ سال سپری شد. نوشتار پی آمده که به این مناسبت تقدیم شما میشود، درصدد است رویکردهای فرهنگی و سیاسی آن فقید سعید را در مقطع پایانی رژیم پهلوی و نیز آغازین دوره از نظام اسلامی مورد بازخوانی قرار دهد. این مقال برشی از یک پژوهش بلند است که تحت عنوان «شمع محفل» به بازنمایی سبک زندگی آیتالله میپردازد. امید آنکه عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
شب ولادت امام رضا (ع)، آغاز برکت
سال ۱۳۵۵، برای «حاج آقا مجتبی» برکتخیز مینمود. در یکی از روزهای آبان همان سال، سرظهر، وقتی در شبستان عتیق مسجد جامع تهران از نماز جماعت فارغ شد رو به روی سجاده نشست و مثل همیشه دستهایش را برای دعا بالا برد و این بار از ته دل برای همسرش دعا کرد تا به سلامتی بارش را زمین بگذارد و فارغ شود. شب میلاد امام رضا (ع) بود که خبر تولد سومین دخترش را شنید و غرق شادی و شور شد. در همان شب باشکوه و فرخنده، به میمنت میلاد با برکت امام رضا، نام نوزاد را «نجمه» انتخاب کرد تا همنام مادر امام رضا باشد و مثل ستاره به خانهشان نور و روشنایی بدهد. حاج آقا مجتبی آن شب به قدری خوشحال و سرحال بود که حد و اندازه نداشت. مدام میگفت: «دختر ناودان رحمت الهی است».
هدایت مبلغان انقلابی
در آن دوره، خانه کوچک و با صفای حاج آقا مجتبی تهرانی، علاوه بر اینکه مأمن علاقهمندان و شاگردان بود، محل رجوع و اسکان مبلغان و مروجان آیتالله خمینی هم بود که در مناسبتهای مختلف برای تبلیغ به شهرها و روستاهای اطراف تهران اعزام میشدند. حاج آقا مجتبی شخصاً برنامهریزی و هدایت این کار را به عهده داشت. به قول حجتالاسلام سیدجواد هوایی: «حدود سال ۵۶ و در شبهای ماه مبارک رمضان، آقایان روحانی به تهران میآمدند و در خانه حاج آقا که محل برگزاری جلسات هم بود، ساکن میشدند. روزها، چون راهها را بلد نبودند، ما آنها را با موتور گازی به مساجد مختلف تهران میبردیم که سخنرانی کنند. بعد هم موقع بازگشت، در چهار راه سیروس پیاده میشدند و برای اینکه کسی متوجه نشود، پیاده به منزل حاج آقا میرفتند. این جلسات خیلی مهم بود، چون سخنرانیهای داغ و آتشینی در دفاع از آیتالله خمینی و انقلاب میکردند...».
خبر، پُتک سنگین در آیینه بود!
باور کردنش سخت بود. خبر آن قدر تلخ و گزنده بود که یک آن تمرکزش را به هم زد، «خبر، پتک سنگین در آیینه بود». حواسش را کمی جمعتر کرد، دریغا که خبر واقعیت داشت. خبر آمد که سید مصطفی خمینی به طرزی مشکوک فوت کرده است. دلش بیصدا سوخت! یک آن، انبوه خاطرات شیرین سالها رفاقت و دوستی با سید مصطفی دورهاش کرد. لبخند همیشگی سیدمصطفی مقابلش جان گرفت. یاد روزهای طلبگی در مدرسه حجتیه قم افتاد. یاد سفر اولی که با حاج آقا مصطفی به حج مشرف شدند و از آنجا به عراق و سوریه رفتند. یاد آن بیت شعری افتاد که بالای طاقچه حجرهاش بود و هر وقت آقا مصطفی به حجره حاج آقا مجتبی میآمد، گاهی آن را میخواند و زیر لب زمزمه میکرد:
فرصت غنیمت است رفیقان در این چمن
فرداست همچو گل همه بر باد رفتهایم
خدا خدا میکرد این خبر دروغ باشد، اما هزاران افسوس که خبر دروغ نبود، صحت داشت. یاد روزی افتاد که به اتفاق حاج آقا مصطفی و برادرش آقا مرتضی برای صرف شام به منزل آقای طاهری خرم آبادی رفته بودند و خبر فوت آیتالله کمالوند را شنیدند. آن شب حاج آقا مصطفی به شوخی و مزاح میگفت: «من همیشه دوست دارم خبر فوت کسی را به دیگران بدهم، ولی این دفعه که رفتم خبر فوت آقای کمالوند را به آقا دادم، پشیمان شدم!...». آقا مجتبی اولین کسی بود که در تهران مراسم ختمی برای حاج آقا مصطفی خمینی برگزار کرد. با اینکه مأموران ساواک در تمام کوچههای منتهی به مسجد جامع، دوشادوش یکدیگر ایستاده بودند. بعد از فوت آقا مصطفی در یکی از جلسات، وقتی علما برای عرض تسلیت خدمت آیتالله خمینی میرسند، میگویند حیف شد که آقا مصطفی از میان ما رفت. ایشان در پاسخ میگوید: «اگر آقا مصطفی را نداریم، آقا مجتبی را که داریم! هر چه در مصطفی میدیدم، در این مجتبی هم میبینم. این آقا مجتبی همان آقا مصطفای ماست».
تحسینگر قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ در قم
در روز شنبه ۱۷ دی ۱۳۵۶، روزنامه اطلاعات با مقالهای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم «احمد رشیدی مطلق»، روی پیشخوان کیوسکهای مطبوعات نشست. نویسنده این مقاله، آیتالله خمینی را مرتجع و مخالف اصلاحات و عامل استعمار انگلیس معرفی کرده بود. در اعتراض به این مقاله توهین آمیز، درسهای حوزه علمیه قم تعطیل شد و جمعیت انبوه مردم به همراهی طلاب، برای جلب هم صدایی مراجع و اساتید حوزه علمیه قم به منازل آنان مراجعه کردند. این اعتراضات در بعد از ظهر نوزدهم دی با تیراندازی مأموران به خاک و خون کشیده شد و تا نیمههای شب، تعدادی از مردم شهید و مجروح شدند. سه روز بعد از چاپ و انتشار این مقاله، آیتالله حاج آقا مجتبی تهرانی همراه جمعی از روحانیان تهران و در نامهای به مراجع تقلید با اشاره به مطلب اهانتآمیز روزنامه اطلاعات، واکنش حوزه علمیه به این موضوع را تحسین کردند: «اقدامات آقایان مراجع عظام و مدرسین و طلاب علوم دینیه در قم به تعطیل دروس و اقدام درخور تحسین مردم متدین و غیور قم به تعطیل عمومی به عنوان ابراز انزجار از مندرجات روزنامه و تجلیل از مقام شامخ روحانیت و مراجع شیعه، موجب کمال قدردانی است... جای کمال تأثر و تأسف است که مقامات مسئول به جای اقدام جدی برای تنبیه توهین کننده، جسورانه به روی مردم مسلمان و بیپناهی که برای ادای وظیفه دینی و وجدانی خود در قم اقدام کردهاند، آتش گشوده و جمعی بیگناه را مقتول و مجروح نموده و متأسفانه مطلب در جراید تحریف و به گونهای دیگر وانمود شده است. ما ضمن محکوم کردن این اعمال وحشیانه و ضدانسانی، این حوادث ناگوار را به پیشگاه مقدس حضرت بقیةاللهالاعظم (عج) و مراجع عالیقدر تقلید و عموم مسلمین به خصوص مردم مسلمان و غیور قم و خانوادههای داغدیده تسلیت عرض مینماییم...».
تفسیر قرآن در کوران مبارزه
پس از شش سال تمام، بالاخره تفسیر جزء اول قرآن کریم به پایان رسید و حاج آقا مجتبی این بار برای ادامه کار، سراغ جزء پایانی قرآن، یعنی جزء سیام رفت و تفسیر را از آخرین سوره قرآن شروع کرد. تغییر مسیر ناگهانی حاج آقا از جزء اول بـه آخـر و شروع تفسیر از سوره آخر، مورد استقبال علاقهمندان واقع شد و توضیحات کوتاه حاج آقا در تفسیر این سورهها، کام شیفتگان را بیش از پیش شیرین کرد.
آخرین سخن من این است، شاه باید برود!
با اینکه آیتالله خمینی در اعلامیهها و سخنرانیهای خود در نجف، مواضع و خواستههای خویش را به طور شفاف و علنی در قبال رژیم پهلوی بیان میکرد، سیدجواد شهرستانی شهردار تهران به نمایندگی از دربار به ملاقات آیتالله میرزا محمدباقر آشتیانی رفت تا از آخرین خواستههای آیتالله خمینی مطلع شود. آیتالله آشتیانی برای پاسخگویی به نماینده دربار، موضوع را با آیتالله حاج آقا مجتبی تهرانی مطرح کرد. پس از مذاکره با جمعی از علما، قرار بر این شد موضوع را با شخص آیتالله خمینی در میان بگذارند و پاسخ را از زبان ایشان بشنوند. آیتالله آشتیانی از حاج آقا مجتبی که عازم نجف بود، خواست این پیغام مهم را به آیتالله خمینی برساند. حاج آقا مجتبی در روز ۱۴ خرداد ۵۷، به بغداد رسید. پس از زیارت کاظمین، وقتی باخبر شد آیتالله خمینی در کربلا به سر میبرند، به این شهر سفر کرد و در دیدار با «حاج آقا»، پیام علما و روحانیان تهران را به عرض ایشان رساند. آیتالله خمینی در جواب پیام به آقا مجتبی گفت: «این شاه از کسانی است که وقتی احساس ضعف کند، کرنش میکند. بعد که خطر از سرش گذشت، سر جای اول خود قرار دارد و همان جنایتها و قانون شکنیها را ادامه میدهد. تاکنون چند بار این وضع برای او پیش آمده و او هربار با همین تاکتیک خود را از خطر رهانیده و بار دیگر همان اعمال غیر انسانی را دنبال کرده است. این شاه مورد اعتماد نیست و نباید به او مهلت داد. این شاه رفتنی است؛ اگر علمای تهران به ما کمک کنند، او زودتر میرود و ملت ایران از شرش رهایی مییابند...» حاج آقا مجتبی با شنیدن این سخن بهت زده شد! به ایشان گفت فرضاً بتوان شاه را بیرون کرد، بعد چه؟ او و پدرش حدود ۵۰ سال مردم ایران را بیدین کردهاند، شما در میان مردم پشتوانه ایمانی ندارید؟ اکنون اعتصابات شروع شده است، اگر این اعتصابات ادامه یابد، یکی از این دو عامل باید به عنوان پشتوانه باشد یا وضع مردم از نظر مادی به گونهای سروسامان یابد تا بتوانند مقاومت کنند یا ایمان و فرهنگ قوی داشته باشند؛ این پدر و پسر ایمان را از مردم گرفتهاند. آیتالله خمینی پاسخ داد: «دومی وجود دارد. این پدر و پسر نتوانستهاند دین و ایمان را از مردم بگیرند». این سخن، موجب تعجب بیشتر من شد! یک روز بعد که خدمتشان رفتم، حاج آقا به من فرمود: «آخرین سخن من این است که شاه باید برود!»
این صدای انقلاب اسلامی ایران است...
این صدای انقلاب اسلامی ایران است... این صدای انقلاب اسلامی ایران است... وقتی بعد از ظهر بیستودوم بهمن ۱۳۵۷، این پیام مسرت بخش، جسورانه و شجاعانه از حنجره یکی از یاران شجاع امام خمینی، یعنی آیتالله شیخ فضلالله محلاتی برخاست و از رادیو پخش شد، موج این پیام شادی بخش سراسر ایران را درنوردید. پخش صدای انقلاب اسلامی ایران نوید پیروزی و ظفر بود که شادی دلهای مشتاقان و علاقهمندان را دو چندان کرد. در آن روز، شادی و غم به هم آمیخته و عجین شده بود. لحظهای خبری شادیآور در فضای ملتهب شهر پخش میشد و لحظهای دیگر خبر شهادت جمعی از یاران انقلاب، فضای شهر را غمآلود و دلها را داغدار میکرد. دم غروب روز ۲۲ بهمن، خبر شهادت علی اکبر وهاج و بهمن محمودپور در شهر پیچید و به گوش حاج آقا مجتبی رسید. علیاکبر و بهمن، هر دو از شاگردان فعال و مبارز حاج آقا بودند که خون سرخ خود را برای پیروزی انقلاب تقدیم کردند، آن هم درست در روز پیروزی انقلاب. تحمل شهادت شاگردان و شهدای دیگر برای حاج آقا مجتبی سخت بود، اما چیزی که این سختی را شیرین میکرد، پیروزی معجزه آسای انقلاب بود.
ریاست حتی از نوع الهیهاش مسئولیت و ریاضت است!
در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، وقتی پای «سمت»ها و «منصب»ها به میان آمد، حاج آقا مجتبی از همان ابتدا، موضع خودش را به طور شفاف مشخص و به تعبیری «ورود به دنیای ریاست» را بر خود غدغن کرد! معتقد بود: «ریاست حتی از نوع الهیهاش مسئولیت و ریاضت است. نه کیف دارد و نه بهره مادی. اگر ریاست الهیه باشد، رئیسش هیچ از این کیفها نمیبرد، یعنی نه از زنده باد و مرده باد خوشش میآید و کیف میکند، نه ریاست وسیله و ابزار برای تأمین خواستههای شهوی اوست، بلکه برای او رنجآور است. هیچ ارزشی نزد او ندارد. دیدگاه این افراد برای مسئولیت الهیه مانند مسئولیت و تکلیف است. زجر میکشند، ولی کیف نمیکنند. حتی میتوان اینگونه تعبیر کرد که برای آنها یک نوع ریاضت نفسانیه است. درست در مقابل آن طرفی است که مبدأ ریاست آنها عبارت از هواهای نفسانیه است، جنبه الهی در آن نیست...».
با اینکه توانایی، شایستگی و استحقاق تصدی پستها و مناصب بسیار مهمی داشت، به هیچ وجه منالوجوه نمیخواست از جانب امام خمینی برای خود جایگاهی کسب کند. در حالیکه همه چیزش را از امام گرفته بود. اصلاً در این وادی نبود. میگفت: «آن زمانی که باید استفاده معنویام را بکنم، کردهام، اما در ارتباط با مسائل دنیوی ابداً». حاج آقا مجتبی تهرانی پیش از آنکه خود را یک عالم بداند، یک مربی میدانست و رسالت اصلیاش را تربیت نفوس. برای همین از بین همه پستها و منصبها، دست به انتخاب احسن زد و سختترین و درعین حال مهمترین و ضروریترین گزینه، یعنی تربیت نفوس را انتخاب کرد، چراکه به خوبی میدانست: «اگر نفوسی تزکیه نشده و تربیت نشده وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحید، در صحنه معارف الهی، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سیاست، در هر صحنهای که وارد بشوند، اشخاصی که تزکیه و تصفیه نشدهاند و از این شیطان باطن رها نشدهاند، خطر اینها بر بشر، از خطرهای بزرگ است...». حاج آقا مجتبی عالم بود، به معنای واقعی کلمه، معلم بسیار خوبی هم بود. هنر سوم ایشان تربیت نفوس بود. کما اینکه بهانهشان برای فرار از مسئولیتهای اجتماعی همین بود که به تعبیر ایشان: هیچ چیزی به اندازه احیای انسان با برکت نیست». به قول مرحوم آیتالله محمد امامی کاشانی: «آقا مجتبی میدانست که از کجا باید شروع کند. هیچ مسئولیت اجرایی را تقبل نکرد، چون میدانست ریشه اصلاحات از همین جا شروع میشود. متوجه شده بود بقا و استمرار این نظام، به تربیت نفوس بستگی دارد. این کار از همه چیز مهمتر است. اگر تربیت نفوس بشود، مسئولان هم تربیت میشوند و مملکت آباد میشود...».
حفظ نظام اسلامی بالاتر از برپایی آن است
با اینکه پیشتر، واضح و شفاف اعلام کرده بود هرگز دور ریاست نخواهد چرخید و پست و منصبی را قبول نخواهد کرد و از زی طلبگی خارج نخواهد شد، باز سمتهای مهمی به ایشان پیشنهاد شد که اولین آن حضور در ترکیب مجلس مؤسسان یا مجلس خبرگان قانون اساسی بود. حاج آقا مجتبی پیش از آنکه به فکر قبول ریاست باشد، بیشتر در اندیشه قبول مسئولیت بزرگتر و مهمتری بود که سالها برای آن زحمت کشیده و جنگیده بود. میفرمود: «نظام اسلامی که برپا میشود، برپا شدنش یک حرف است، اما حفظش بالاتر از خودش است. اگر نخواهیم حفظ کنیم، دیگر چه چیز میخواهیم؟ باید مهرهای باشد که از نظر اعتقادی، از نظر عملی و از نظر رفتاری ساخته شده باشد. من بر خودم واجب میدیدم که بتوانم نیرو بپرورانم و شاگرد تربیت کنم؛ کار طلبگیام را بکنم و بتوانم جوانان خوبی را درست بکنم. بتوانم اینها را ارشاد و راهنمایی بکنم؛ بتوانم افراد سالم تحویل این نظام بدهم که بعداً بتوانند این نظام را خوب بگردانند».
ولایت فقیه او «مطلقه» بود
با لحاظ اصل ولایت فقیه در قانون اساسی و تصویب آن در مجلس خبرگان، موجی از انتقادها و اعتراضها مطرح و به دنبال آن شبهاتی در جامعه شایع شد. حجتالاسلام عبدالحسین تهرانی فرزند آیتالله حاج آقا مجتبی تهرانی در این باره میگوید: «حاج آقا اولین کسی بود که بعد از پیروزی انقلاب، بحث ولایت فقیه را مطرح کرد. در دهه آخر صفر (دی ۵۸) بحث ولایت فقیه را در جلسات عمومی آغاز کرد. ایشان مبنای فقهیاش نسبت به اصل ولایت فقیه، همان مبنای فقهی امام بود و کاملاً هم به صورت مطلقه قبول داشتند. ایشان در این حوزه غیر از بحثی که در ارتباط با عموم مردم داشت، بحثهای فقهی و مبنایی مهمی هم ارائه کرده است...».
دکتر محسن اسماعیلی از شاگردان آن فقیه فقید نیز در این فقره میگوید: «در مورد مسئله ولایت فقیه، من هیچکس را نزدیکتر از حاج آقا مجتبی به امام خمینی ندیدم. اولین کسی که بعد از انقلاب بحث ولایت فقیه را برای عموم مطرح کرد، ایشان بودند که این مبحث بسیار مؤثر واقع شد. جمله معروفی که همه میدانند: ولایت فقیه استمرار حرکت انبیاء است، از گفتههای حاج آقا مجتبی است. ایشان بعد از آن هم دو بار طی مقاطع مختلف، درس خارج فقه را به بحث ولایت فقیه اختصاص دادند و جالب آنکه غیر از مباحث سنتی و فقهی، ایشان به آخرین شبهات مربوط به مسئله ولایت فقیه پاسخ دادند و توانستند در این زمینه، شاگردان زیادی تربیت کنند. حاج آقا مجتبی علاقهمند بودند در بحث ولایت فقیه، مبنای مباحث امام را توضیح دهند و بحثهای خیلی مفصل و حرفهای در این مورد اتفاق افتاد. معروف است که حضرت امام، به مباحث فقهی خاص اهمیت زیادی قائل بودند. ایشان هم به این مباحث خیلی توجه میکردند. این تعبیر را داشتند که همان کاری که امام با من کرد من با شما انجام میدهم، یعنی یک الگوبرداری از امام داشتند و طبق همان الگو هم جلو رفتند...»؛ و نگاه به تربیت انسانها تا پایان حیات از همان ابتدا، هدفش از برگزاری جلسات درس اخلاق معلوم و نقشه راهش مشخص بود. عزمش را جزم کرده بود که برای تربیت «انسان»، آستین همت بالا بزند و همه داشتهها و سرمایههای خود را صرف این امر مهم کند. پیش از شروع رسمی جلسات، ساعتها برای انتخاب شیوه تربیت و تمشیت افراد مطالعه و تأمل کرد و عاقبت بهترین گزینه ممکن را برگزید. چه اینکه خودش فرمود: «من تمام سبکها را مطالعه کردم، دیدم شیوه انبیاء بهترین سبک است؛ شیوه انبیاء پرورش عـقـل است...». با این هدف تصمیم گرفت تا جلسات درس اخلاق خود را حول محور پرورش عقل تعریف و استوار کند. او تا پایان حیات، همین شیوه را در پیش گرفت.